پارت یازده :

در این کوچه فقط یک ساختمان باغی متروکه بود که آن هم کارتن خواب ها اشغالش کرده بودند و نگرانی من راه پشت بام بود که به بالکن مسعود ختم می شد.
گمان نمی برم که افراد این خانه بتوانند وارد خانه مسعود شوند.
مهتاب به بازویم کوفت و گفت: مارال؟ می خواهی باز گردیم؟
سرم را به نشانه نفی طرفین تکان دادم و وارد کوچه شدم.
سایه؛ سیاهی بر سر این کوچه نیز افتاده بود. آرام شروع به پاکسازی کوچه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    0

    قضیه یه چیزی فراتراز ماوروالطبیعه

    ۱ سال پیش
  • مبینا ترابی | نویسنده رمان

    شاید!

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    فکر میکردم خونه جن زده باشه اینقدر مخوفه،اینا یه خلافی میکنن که این شایعات رو درست کردن

    ۱ سال پیش
  • مبینا ترابی | نویسنده رمان

    شاید ....!!!

    ۱ سال پیش
  • Mari

    1

    این دیگع خیلی خوب بود کاش بیشتر بود

    ۱ سال پیش
کپی شد!